تبليغاتX

جديدترين قالبهاي بلاگفا


جديدترين کدهاي موزيک براي وبلاگ

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::

tanha
tanha

براي كساني كه تنهايي را دوست دارند

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

اينجا هوا بارانی است ولی باران نمی بارد.

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386-21:53 -حامد



حال بگو من چه كنم با اين همه گل خشكيده اي كه زيبايي خود را نثار فراغ تو در

 

گلدان ترك خورده ي روحم كرده اند و واژه هاي نونهالي كه در نبود تو ،

 

طناب دار به گردن آويخته اند تا در هيچ لغت نامه اي مورد استقبال واقع نشوند .


و اميدي كه به خاطر نا اميدي ، تنهايي را در كنج خلوت قلبم ترجيح داده و آرزوهاي

 

خود را در چهره ي رؤيايي شبانه مي نماياند تا كسي به وجودش پي نبرد .

 

حال بگو چه كنم با چشمان سِحرآميزي كه در قاب آينه ، هنر نمايي مي كنند و فقط

 

تصويرمتحركي از خنده ها و شاديها را نشان مي دهند و زندگي زيبايي كه چون آب در جريان است .

 

حال تو بگو ؛ من چه كنم با اين فاصله ها ؟؟

 

 

خيلی وقت هاست که دلم پر می کشد برای نوشتن

برای تو ، برای خودم ، برای خودمان ...

که چه ساده از صدای غريبانه ی فاصله ها می گذريم ، که چه نزديکيم و چه دور می کنيم

خودمان را از خودمان .


که چه ساده می شکنيم بی آنکه بدانيم ديگر بغض هايمان اشک نمی شود.


که اينجا هوا بارانی است ولی باران نمی بارد.


هر جا گل ياد بودی می رويد از روز های خوب ... نقطه می گذاری .

سر خط آغاز می کنی...

خيلی وقت است فراموش کرده ای حس غريبی بود ، ميانمان که دوستش داشتی...

امروز يخ زده اند دست های مهربانت .


بهار را با حضور سبزت به کدامين سر زمين برده ای که زمستانش سهم کوچک دل من شد؟


ديگر اصلا دلم نمی خواهد باشم .


می خواهم همه را دور بريزم ... هر آنچه از تو تهی است ... هر آنچه با تو تهی است ...


نه ! شايد هم دلم تنگ شده باز هم برای تو و بيشتر برای خودم يا بهتر بگويم برای خودمان .


برای تک تک واژه هايی که هستی شان وام دار توست


وامدار همان نگاه مهربان ...

وامدار همان سکوت آبي ...

وامدار همان صدای ..............

هر کس نداند تو خوب می دانی که چه می گويم ...

که چقدر تنهايم .

 

و من هنوز نمی دانم که تو از چه سخن مي گفتي ميان لحظه ها ...

که نگاهت هنوز پشت پلك هايم است

که هنوز قلمم بوی تو را می دهد

گر قصه ی عشقت ميان سطر هايم بوی انتظار می دهد ؟؟!

 

که اينچنين کلمات می خواهند بنويسند از تو برای تو ...

لينک ثابت |

چون مي توان زيست

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386-23:20 -حامد

گر بدين سان زيست بايد پست

 

من چه بی شرمم اگر

 

فانوس عمرم را نياويزم به رسوايی

 

بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه ی بن بست.

 

 


 

گر بدين سان زيست بايد پاک

 

من چه ناپاکم اگر

 

 ننشانم از ايمان خود ، چون کوه

 

يادگاری جاودانه تر از بی بقای خاک







لينک ثابت |

بغض

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386-22:58 -حامد



 


هوای عشق جانان بر سر ماست

 

جمال گلشن جان منظر ماست

 



                                                به ما بيداد اگر آرد ستمگر

 

                                                جواب داد ما بر داور ماست

 

 

 

لينک ثابت |


تمام حقوق اين قالب متعلق به Blogskin ميباشد.