تبليغاتX

جديدترين قالبهاي بلاگفا


جديدترين کدهاي موزيک براي وبلاگ

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::

tanha
tanha

براي كساني كه تنهايي را دوست دارند

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

آب از آب ميترسد

جمعه ششم اردیبهشت 1387-23:5 -حامد

کدامين چشمه سمي شد

که

آب از آب ميترسد


و حتي ذهن ماهيگير از قلاب ميترسد




کدامين وحشت وحشي


گرفته روي دريا را


که طوفان


از خروش و


موج از گرداب ميترسد



گرفته وسعت شب را غباري انچنان مبهم


که چشم از ديدگان و ماه از مهتاب ميترسد




شب است


خيمه بازان و رقص وحشي اشيا


مژه از پلک


پلک از چشم


و چشم از خواب


مي تـــــــرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

 

لينک ثابت |

تو رو خدا

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387-21:10 -حامد



با زبون بی زبونی..........گفتم ای کاش که بمونی

بهت التماس کردم...........که اگه تو بخوای می تونی

 

تو که حرفامو شنیدی..........تو که این اشکامو دیدی

آخه من با تو جه کردم........... که از عشق من بریدی

 

بد کرد ی عزیز به خدا ...........قلبم داره پرپر میزنه

بد کردی عزیز به خدا..........جونم ُ یکی داره خنجر میزنه

 

بد کردی عزیز به خدا..........رفتی و بی تو موندم بی هم صدا

حق من نبودش به خدا ..........تکم و تنها بمیرم تو غصه ها

 

حالا هر جا که هستی با خاطره ......عشق من تو رو خدا یادت نره

هر جایی که هستی اینو بدون.........یکی هست که هنوز دوسِت داره

 

آخه حقم نبود این همه بدی........رفتی و آتیش به جون من زدی

گریه میکنم چون نمیدونستم.........که توی ِ خوب این همه بدی

 

شرمنده عزیز.................که دلم واسه چشای تو خیلی کمه

شرمنده عزیز................که تو میری و من دوسِت دارم یه عالمه

 

شرمنده ی اون نگاهتم.........تو رو خدا بدون هنوز به یادتم

اشکام هنوزم یادم میاد.........دلم میگه که فقط تو رو میخواد

 

تو رو خدا حالا ولم نکن عزیز

تک وتنها ولم نکن تو این دیار

خودت میدونی چقدر دوسِت دارم

بسته تو رو خدا اشکم و در نیار

لينک ثابت |

ولی رفت ...

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387-1:35 -حامد

تا تونست منو سوزوند و

 

خودشو تو دل نشوند و

 

عشق و از چشام نخوند و

 

رفت و پیش ِ من نموند و

 

می دونست تنهایی درده

 

رفت که دیگه بر نگرده

 

ولی از چشام نخوند که

 

دل ، منو دیوونه کرده

 

می دونست دلم اسیره ... ولی رفت

 

می دونست گریم میگیره ... ولی رفت

 

می دونست تنهایی سخته ... ولی رفت

 

می تونست باهام بمونه ... ولی رفت

 

می دونست دلم شکسته ... ولی رفت

 

غم ِ اون تو دل نشسته ... ولی رفت

 

می تونست منو بدونه از خودش

 

پس بگو دوست دارم ها چی شد ش

 

می تونست بازم کنارم بمونه

 

بدونه بی اون میمیرم بدونه ...... ولی رفت.

لينک ثابت |

راس میگفت.دوسش داشت.

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387-0:7 -حامد

خیلی تنها بود.

بهش گفتم چیه چرا تو فکری؟

 

میگفت یه گل تو دلم واسش کاشته بودم.

گلمِ داشت بزرگ میشد.

جوونه داده بود.

می خواستم روز تولدش همون گل ُ بهش هدیه بدم.

 

با خودم گفتم مگه میشه آدم دلش ُ هدیه بده؟

 

بهش گفتم : حالا چی شده مگه؟

گفت :

یه روز بهم گفت دیگه نمیخوامت.

 

دلم براش سوخت.

 

بهش گفتم حالا چی میشه؟

 

تلخ گفت :

هنوزم دوسش دارم.

 

راس میگفت.

دوسش داشت.

 

 

الان خیلی از اون ماجرا میگذره و. . .

 

حالا میبینم میشه آدم می تونه دلش و هدیه بده.

 

ولی نمیتونه با دلش تنها باشه.

 

 

آره . . .

منم حس میکنم هنوز دوسش دارم.

لينک ثابت |


تمام حقوق اين قالب متعلق به Blogskin ميباشد.